
خدا گفت به دنیاتان می آورم تا عاشق شوید .
آزمونتان تنها همین است . عشق و هر که عاشق تر آمد.
نزدیک تر است ، پس نزدیکتر آیید ، نزدیکتر .
بوی شرجی
و تو ای دل، چه می کنی؟ میمانی یا میروی؟
ارسال شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 0:46
در غبار غربتي بي همزبان
در حصار وحشتي نا مهربان
در هجوم دردبيگاه آمده
همزباني تازه از راه آمده
آمدي تا قصه پردازي كني
خا طرم را بازنو سازي كني
اي به كيفيات احوال آشنا
پارسالم دوست امسال آشنا
ديرگاهي بود که فكرم مرده بود
در سكوت خويش خوابم برده بود
چشمم از خواب جنون پف كرده بود
روحم ابراز تألف كرده بود
خيمه در خاموشي شب داشتم
از
هجوم شرم غم تب داشتم
آمدي شب را پراندي از سرم
فرصت پرواز دادي بر سرم
اي خيال انگیز و ناز و دلفریب
آشنای درد، ای احساس غریب
در شب تنهایی و دلواپسی
خوب ميدانستم که
از ره ميرسي
در كوير خشك انگیز حیات
هدیه کردی بر من اکسیر حیات
دستت احساس غرورم را شکست
ضربه ات جام بلورم را شکست
عقده دل را کنون وا میکنم
گوش کن آرام نجوا میکنم
گریه های بی صدا را گوش کن
گوش کن این شکوه ها را گوش کن
کاش میدانستی تو اندوه مرا
لایه ای از بغض انبوه مرا
شعر من سرمایه یأس من است
حرفهایم آیه یأس من است
درنگاهت غم خیال انگیزتر
چشم تو از چشم من لبريزتر
دوست دارم بعد از اين نيت كنم
با تو احساس صميميت كنم
تا كنم چون روح خود ديوانه ات
ميگذارم سر بروي شانه ات
غصه هايم را تحمل كرده اي
زود در باغ دلم گل كرده اي
در هجوم شكوه كوتاه آمدي
صبر كردي با دلم راه آمدي
تا خيالت در دلم رخنه كند
لحظه اي گرماي روحم يخ نكرد
اي زبان بي زباني هاي من
سايه ى بي سايباني هاي من
با تو دل را اهل سازش مي كنم
غصه را گرم نوازش مي كنم
سينه را از كينه خالي مي كنم
خويش را حالي به حالي مي كنم
آشناي صبح و شامم بوي توست
خوش ترين بو در مشامم بوي توست
با تو شوق انگیز، جام شوکران
خاطرت، معنای از ما بهتران
خاطرت روح مرا تسخیر کرد
یاد تو چشم
و دلم را سير كرد
حس نمودي درد شيرين مرا
باز كردي بغض ديرين مرا
خشك بودم تا تو لبخندي زدي
با درختي سبز پيوندم زدي
تو حريف حرفهايم نيستي
چون نميداني برايم چيستي
گرچه غم همواره در جان من است
روز و شب ناخوانده مهمان من است
هر شبي نقش افريني مي كند
در دل من شب نشيني مي كند
باز هم دل را ز غم پر مي كنم
از غم اظهار تشكر مي كنم
چون نيازت با غم آيد در دلم
تا تو را دارم چه غم دارد دلم
خوب شد، درد دل كرديم ما
تازه فهميديم، همدرديم ما
با من اكنون خويش را فرياد كن
هر كجا هستي مرا هم ياد كن.
نویسنده : [ مهدی ] موضوع : [ دستنوشته های بزرگان ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 ]
copyright © 00mehdi00 All right reserved
This Template Designed by
Mehran Rostami Copyright © 2005
Pars Theme